دوست بازیافته
نویسنده: فرد اولمن
مترجم: مهدی سحابی
ناشر: ماهی
مشخصات محصول
| نوبت چاپ | 32 |
|---|---|
| سال چاپ | 1405 |
| قطع | جیبی |
| نوع جلد | نرم |
| موضوع | داستانهای انگلیسی،قرن 20 |
| تعداد صفحات | 112 |
| شابک | 9.79E+12 |
معرفی
کتاب دوست بازیافته نوشتهی فرد اولمن در سال 1971 در پاریس منتشر شد. این رمان کوتاه 19 فصل دارد و راوی آن هانس شوارتس یکی از آن دو دوست است که حالا وکیل حاذقی شده و در آمریکا زندگی میکند. او از فوریه سال 1932 روایت خود را آغاز می کند؛ در زمان پرآشوب و پرتشویش جنگ جهانی دوم که نظام هیتلری در آلمان مستقر شده است، دو نوجوان هم مدرسهای به نام هانس و کنراد با یکدیگر آشنا میشوند. آنها زندگی به ظاهر آرام و بیدغدغهای دارند و همهچیز خوب و آرام است. هانس از خانوادهای یهودی است و کنراد از خانوادهای ثروتمند و اشرافی؛ اما بعد از مدتی دوستی و آشنایی این دو نوجوان تحت تاثیر کشمکشها و رویدادهای سیاسی و اجتماعی زمان هیتلر کمکم سست میشود. سرنوشت برای آنها جدایی از یکدیگر را رقم میزند. آنچه در این داستان بسیار تکاندهنده و دردناک است زمانی است که سطرهای پایانی کتاب به شکلی غافلگیر کننده تمام میشود...در این کتاب نویسنده به خوبی توانسته با فضاسازی های جزئی و قابلتأمل جنگ و تاثیرات آن را بر زندگی مردم را به خوبی نشان دهد. اگرچه قصهی دوست بازیافته کوتاه است اما همین روایت هرچند کوتاه میتواند خواننده را با سرنوشت یهودیان در دوره جنگ جهانی آشنا کند.
فرد اولمن تاثیر نظام هیتلری را در روابط بین انسانها در این کتاب بسیار کوچک و کم حجم نگاشته است. این اثر نکات بسیاری را به ما میآموزد از جمله: همدردی و شناخت موقعیت افراد، پرسیدن سوال هایی که منجر به رشد فردی و ذهنی باز میشود و نکتهی مهمتر این که، تفاوت در دین و مذهب هیچ اهمیتی ندارد و آنچه که مهم است، انسانیت، بزرگی، مهربانی و بخشش است.
از سویی دیگر، نقاش بودن اولمن باعث شده توصیف تمامعیاری از مناظر پیش چشم خواننده ساخته شود. حسهای انسانی، اضطرابها، لکنتها، شرمها، رنگها، بوها و کیفیت تلألو نورها همانطوری که نویسنده مایل است، پیش چشم خواننده میآید. کاراکتر قهرمان داستان و در پسِ آن، نویسنده، با افتخار وطنپرستانهای از آلمان پیش از چنگ میگویند و فرهنگ و هنر والایش را میستایند و از مناظر طبیعیش، از زمین تا آسمان را همچون زیباترین طبیعت در دنیا به تصویر میکشند. برای همین باور نمیکنم که وقتی قهرمان داستان در اواخر کتاب میگوید، از آلمان و هر چیزی که او را به آلمان پیوند دهد متنفر است، راست گفتهباشد. وقتی از جایی اینچنین بُریدهباشی، نمیتوانی چنین شورانگیز و دلتنگ وصفش کنی. نمیشود بدون بهیاد آوردن زشتیهایش از آن گفت. قهرمان تنها میخواهد خود را، راندهشدگیش را و از دست رفتن دوستیش را به نوعی با دوری گزیدن از هر آلمانی که ممکن است سر راهش قرار بگیرد، توجیه کند. نه برای فقر، و نه برای ثروت نبود که او به آرزوی شعر گفتنش جامهی عمل نپوشاند. من گمان میکنم این به آن خاطر است که شاعر نمیتواند با خود، فریبکار و ناصادق باشد.
ولی اولمن شاهکار اصلیش را درست در جملهی آخر کتاب رقم میزند. آن جمله، تمام سالهای رفتهی قهرمان را همچون گردی بیارزش در باد، با خود میبرَد. سیل هولناکی از سئوالاتی که جرأتش را ندارید پاسخ بگویید، به ذهنتان هجوم میآورد: تمام مدت آن نقشه در ذهن دوست قهرمان داستان بوده؟ آن نامه را نوشته، چون میدانست ماندن قهرمان داستان به قیمت جانش است و میخواست کاری کند تا از او متنفر شود و راحت آلمان و خاطرات را پشتسر بگذارد؟ چنین کرد، چون قهرمان داستان را بسیار دوست داشت؟ پس تکلیف حقانتخاب قهرمان داستان چه میشود؟ تکلیف خشم و سرخوردگیش؟ تکلیف گناهی که وقتی فهمید دوستش واقعا چه موضعی داشته؟





هنوز نظری ثبت نشده
اولین نفری باشید که نظر میدهید
ثبت نظر