مشخصات محصول
| نوبت چاپ | 5 |
|---|---|
| سال چاپ | 1401 |
| قطع | پالتویی |
| نوع جلد | نرم |
| موضوع | داستانهای فارسی قرن 14 |
| تعداد صفحات | 192 |
| شابک | 9789642134403 |
معرفي
سبکِ نویسندگیِ مصطفی مستور، برای دوستدارانش آشناست. او، استاد خلق موقعیت های تامل برانگیز و کاراکترهای غریب در کمترین حجمِ ممکن است. مستور، کلمه را تلف نمی کند و از حداقلِ کلام برای انتقالِ حداکثرِ احساس استفاده می کند. شاید برای همین است که اکثر کتاب های مستور و شاید بتوان گفت تمامِ کتاب های ماندگارش، بسیار کم حجم هستند و به زحمت دویست صفحه را رد می کنند.
«معسومیت» هم چنین ویژگی هایی را دارد. این اثر 191صفحه است و 23 بخش. روایتگرِ یک زمستانِ طولانی از زندگیِ یک جوانِ خسته، کلافه و البته جستجوگر که عشق به سینما را از پدرش ارث برده و دیدارِ تصادفیِ دوستی قدیمی، او را از کارگری در کارواش به نویسندگی در رادیو رسانده. نویسنده ای که البته استادِ غلط نوشتنِ کلمات و نادیده گرفتنِ قواعد املایی است. سراسرِ «معسومیت»، از عنوان تا پاراگراف آخر، پر از غلط های املاییِ راوی است که البته به شخصیت پردازی «مازیار» کمک کرده و امروزی بودنش را برای مخاطب، باورپذیر جلوه داده.
شخصیت های «معسومیت» فاصله معناداری با شخصیت های آثار قبلیِ مستور ندارند. عموماً پسران و دخترانی رها هستند که در بی قیدی روزگار می گذرانند و البته لابلای مکالمات روزمره شان، حرف های گل درشت می زنند و پندهای عارفانه می دهند. شخصیت های قصه اگرچه عادی و معمول نیستند، اما باورپذیر از آب درآمده اند و این هنر مستور است که می تواند در دهانِ شخصیتی مثلِ مازیار، روایتی از دوران زندگی پیامبر اسلام بگذارد و چنین چیزی برای مخاطب پذیرفتنی باشد. این هنر مستور است که می تواند تشبیه ها و کنایه های عمیقی درباره معنای زندگی را از دهانِ یک دخترِ خیابانی بازگو کند و کسی به شعاری شدن یا گل درشت بودن متهمش نکند. و البته این هنر مستور است که می تواند عرفان، ادبیات، عشق و فیلمفارسی را در مخلوط کنِ ذهنش بریزد و از ترکیبِ آن ها، «داستان» بیرون بکشد. داستانی خواندنی و پُرکشش. از این منظر، مستور در «معسومیت» همان الگوهای سابق را به کار گرفته و ویژگیِ جدیدی به آثارش اضافه نکرده. جهانِ معسومیت، تفاوت معناداری با جهان «روی ماه خداوند را ببوس» یا «استخوان خوک و دست های جذامی» ندارد. جهانِ معسومیت، همان جهانِ مدرنِ آدم های یله ی همیشگیِ اوست. جهانِ آدم هایی که ردپای عشق را در زندگی هایشان جستجو می کنند و البته در آخرِ ماجرا، به جای خاصی نمی رسند!
ماجرای «معسومیت» با ضرباهنگِ تند و کلماتِ تیز آغاز می شود. خشمِ راوی، از همان کلماتِ اولِ بندِ اول پیداست و در ادامه ی ماجرا هم کم نمی شود. دیدارِ تصادفی با اردلان، پای مازیار را به رادیو باز می کند و چند فقره دیدارِ تصادفیِ دیگر، از اداره ی ثبت احوال تا کافه پیکولو، پای دو دختر را هم به این ماجرا می کشانَد و مربعِ عشقیِ کتاب، شکل می گیرد! مربعی که پیشرانِ ماجراست و سازنده ی قصه. در این مرحله، «معسومیت» چیز بیشتری از رمان های عامه پسند ندارد. کتاب، چیزی بیش از روایت شیفتگی های کوچه-خیابانی نیست. اما از اینجا به بعد است که مستور، فرمول های خود را وارد کتاب می کند و با سویه های عرفانی-ادبی، از دل همین ماجرای ظاهراً ساده و کلیشه ای، موقعیت های نابی خلق می کند. موقعیت هایی که در یکی-دو صحنه، تاثیر عمیقی بر مخاطب می گذارند.
مستور، متخصص توصیفات موجزِ دقیق است. «معسومیت» هم در ادامه آثار قبلی مستور، لحظات درخشانی دارد که هنرِ نویسنده را به چشم مخاطب می آورد. رابطه مازیار و پدرش، در اوج ایجاز و با حداقل اطاله ی کلام، باورپذیر است. توصیف جداییِ مازیار و نادیا، پر از قاب های ماندنی است و حتی کاراکترِ فرعیِ «سلجوق» هم به گونه ای در کتاب توصیف شده که ذهن مخاطب را درگیرِ خود می کند. این شاید مهم ترین ویژگی «معسومیت» باشد و مزیتِ نسبیِ کتاب را بسازد.











هنوز نظری ثبت نشده
اولین نفری باشید که نظر میدهید
ثبت نظر