اسبها اسبها از کنار یکدیگر
نویسنده: محمود دولتآبادی
مترجم:
ناشر: چشمه
مشخصات محصول
| نوبت چاپ | 3 |
|---|---|
| سال چاپ | 1399 |
| قطع | رقعی |
| نوع جلد | نرم |
| موضوع | داستانهای فارسی قرن 14 |
| تعداد صفحات | 132 |
| شابک | 9786220106302 |
متن
رمان «اسبها، اسبها از کنار یکدیگر» نوشتهٔ محمود دولتآبادی که همزمان با هشتادسالگی این نویسنده در سال ۱۳۹۹ منتشر شد، اثری کوتاه اما تأملبرانگیز در کارنامهٔ یکی از مهمترین نویسندگان معاصر فارسی است. دولتآبادی که با آثاری چون کلیدر و جای خالی سلوچ جایگاهی استوار در ادبیات داستانی ایران یافته، در این رمان نیز به سراغ دغدغههایی میرود که سالهاست در جهان داستانی او حضور دارند؛ تنهایی انسان، گمگشتگی در گذشته و تلاش برای یافتن معنایی در زندگی.
داستان در حدود صد و سی صفحه روایت میشود و محور آن بر سه شخصیت اصلی استوار است: کریما، مردی و ملک پروان. میان این سه، نوعی پیوند پنهان و نانوشته وجود دارد؛ پیوندی که از همان آغاز با حس مشترک بیهویتی، سرگشتگی و بلاتکلیفی شکل میگیرد. شخصیتها در جستوجوی چیزی گمشدهاند؛ چیزی که گویی در گذشته جا مانده و اکنون تنها ردّی مبهم از آن در ذهن شان باقی است. کریما که دچار نوعی سرگردانی و شبگردی دائمی است، در پی آدمهایی میگردد که تصور میکند زمانی آنها را میشناخته است. این جستوجو سرانجام او را به خانهٔ مردی به نام ملک پروان میرساند؛ پیرمردی که خود نیز درگیر خاطرهٔ فرزندی گمشده و گذشتهای ناتمام است.
یکی از ویژگیهای مهم این رمان، ابهام در زمان و مکان است. داستان بهطور مشخص به دورهای معین اشاره نمیکند و همین موضوع فضای آن را به نوعی تعلیق و بیزمانی میبرد. برخی منتقدان معتقدند که دولتآبادی در این اثر بهگونهای نمادین به سرگشتگی نسل امروز اشاره میکند؛ نسلی که میان گذشتهای مبهم و آیندهای نامعلوم گرفتار مانده است.
نثر دولتآبادی در این کتاب همچنان امضای آشنای او را دارد؛ جملههایی بلند، پیوسته و سیال که گاه بیوقفه خواننده را در جریان روایت پیش میبرند. این شیوهٔ روایت شاید برای برخی خوانندگان آسان نباشد، اما در عین حال نوعی موسیقی و حرکت در زبان ایجاد میکند که از ویژگیهای شناختهشدهٔ قلم اوست. جملات در این رمان اغلب ساده به نظر میرسند، اما معنایی عمیق و تأثیرگذار در خود دارند؛ همانگونه که در جملهای از کتاب میخوانیم:
«آدمیزاد عادت میکند به جای نشست و برخاستش در وضعی که درازمدت ناچارش میشود.»
فضای کلی رمان سرشار از پریشانی، تنهایی و حس بیپناهی است. شخصیتها در مسیری حرکت میکنند که مقصد روشنی ندارد و همین سرگردانی به تدریج در ذهن خواننده نیز رسوخ میکند. داستان با ابهام آغاز میشود و بسیاری از گرهها نیز در پایان بهطور کامل گشوده نمیشوند. با این حال، همین پایانِ تلخ و نیمهباز به نوعی با روح داستان هماهنگ است؛ گویی سرنوشت این شخصیتها نمیتواند به شکل دیگری رقم بخورد.
«اسبها، اسبها از کنار یکدیگر» بیش از آنکه بر حادثه و کنش بیرونی تکیه داشته باشد، کاوشی درونی در ذهن و خاطرهٔ انسان است. دولتآبادی در این رمان بار دیگر به پرسشی قدیمی بازمیگردد: آیا انسان خاطراتش را گم میکند، یا خود در میان خاطرهای از دسترفته گم میشود؟ پاسخی روشن برای این پرسش وجود ندارد، اما همین جستوجوی بیپایان است که مسیر زندگی شخصیتها را شکل میدهد.
خواندن این رمان تجربهای متفاوت برای دوستداران ادبیات جدی فارسی است؛ اثری کوتاه اما عمیق که با زبانی خاص و فضایی اندوهناک، خواننده را با احساس تنهایی، بیهویتی و سرگشتگی انسان معاصر روبهرو میکند. این کتاب شاید پاسخی قطعی به پرسشهایش ندهد، اما با طرح آنها ذهن خواننده را تا مدتها درگیر نگه میدارد.
#اسبها_اسبها_از_کنار_یکدیگر #محمود_دولتآبادی #رمان_ایرانی #ادبیات_معاصر #معرفی_کتاب #ادبیات_فارسی #کتابخوانی #رمان_کوتاه #ادبیات_جدی #نشر_چشمه












هنوز نظری ثبت نشده
اولین نفری باشید که نظر میدهید
ثبت نظر