کلیات سعدی اهوازی
نویسنده: مهدی ربی
مترجم:
ناشر: مرکز
معرفي
کتاب «کلیات سعدی اهوازی؛ یا با من به مغولستان بیا» نوشتهی مهدی ربی، اثری است دربارهی حافظه، نوجوانی و جغرافیایی که انسان را میسازد. این کتاب، پس از سالها فاصله از انتشار آثار قبلی نویسنده، بازگشتی جدی و پخته به جهان داستانی اوست؛ جهانی که ریشه در جنوب دارد، در گرمای نفسگیر اهواز، در کوچههایی که خانهی دوم بچهها بودند و در محلههایی که فقط مکان نبودند، بلکه هویت داشتند.
ربی کتاب را به سه «باب» تقسیم کرده است: سعدی، بوستان و گلستان. این نامها در نگاه نخست یادآور شاعر بزرگ شیراز است، اما در متن داستانها بیش از آنکه به ادبیات کلاسیک ارجاع دهند، به محلههایی در اهواز اشاره دارند؛ محلههایی که هر کدام بستر شکلگیری یک روایتاند. سه داستان کتاب، هم میتوانند مستقل خوانده شوند و هم همچون سه ضلع یک مثلث، تصویری کاملتر از یک جهان مشترک بسازند. پیوند آنها در فضا، سنوسال شخصیتها، دغدغههای مشترک و نوع نگاه به گذشته شکل میگیرد.
راوی هر سه داستان، مردی بزرگسال است که به سالهای نوجوانی خود بازمیگردد. او از فاصلهی زمان، به قابهایی نگاه میکند که هنوز در ذهنش زندهاند؛ قابهایی که شاید در لحظه عادی به نظر میرسیدند، اما بعدها به نقاط عطف حافظه تبدیل شدهاند. این رجعت به گذشته، صرفاً نوستالژی نیست؛ نوعی واکاوی است، تلاشی برای فهمیدن اینکه چرا برخی تصویرها هرگز پاک نمیشوند.
در مرکز هر داستان، پسری نوجوان ایستاده؛ پسری با رفقایی صمیمی، با غروری شکننده، با شرارتهایی کودکانه و با دلمشغولیهایی که بین بازی و بلوغ معلق ماندهاند. فوتبال یکی از محورهای مهم این جهان است؛ نه فقط بهعنوان بازی، بلکه بهمثابه میدان اثبات، رقابت، دوستی و حتی انتقام. زمینهای خاکی، چمنهای دانشگاه، توپهای پلاستیکی و دعواهای بعد از گل، همگی بخشی از ریتم زندگی این نوجوانها هستند.
اما زیر این سطح پرجنبوجوش، لایهای عمیقتر جریان دارد. در هر سه داستان، نوعی بیقراری و مرز باریکی میان بازیگوشی و جنون دیده میشود. نوجوانی در روایت ربی، دورهای است که خیال و واقعیت در هم میآمیزند؛ جایی که یک شوخی میتواند به بحرانی جدی بدل شود و یک تصمیم لحظهای، تا سالها در ذهن بماند. اتفاقهایی در هر داستان رخ میدهد که به نقطهی اوج میرسند؛ ضربهای ناگهانی که پس از آن، روایت آرام میشود، اما اثرش در جان خواننده باقی میماند.
یکی از عناصر مهم کتاب، حضور گذشتهی جمعی است؛ بهویژه سایهی جنگ. شخصیت سرهنگ شجاعی نمونهای از این حضور است؛ مردی عبوس و سختگیر که برای نوجوانهای محله چهرهای آزاردهنده دارد، اما رفتهرفته روشن میشود زخمی کهنه در درون او پنهان است. مواجههی بچهها با چنین شخصیتهایی، اولین تماس آنها با واقعیتهای تلخ بزرگسالی است. در این تقابل، هم طنز هست و هم اندوه.
ربی در کنار روایت ماجراها، گاه به تأمل دربارهی خودِ روایت میپردازد. پرسشی که در ابتدای کتاب مطرح میشود، خواننده را دعوت میکند که تا پایان همراه بماند و سپس به آن بازگردد. این تمهید، کتاب را از یک مجموعهداستان صرف فراتر میبرد و آن را به اثری بدل میکند که دربارهی خاطره، زمان و چگونگی شکلگیری معنا در ذهن سخن میگوید.
از نظر زبانی، نثر کتاب ساده اما تصویری است. واژهها بیتکلفاند، اما فضا را دقیق میسازند. رنگها، گرما، نور و حتی صداها حضوری پررنگ دارند. خواننده میتواند صدای توپ را بشنود، گرمای آسفالت را حس کند و بوی خاک داغ را تصور کند. در عین حال، لحن داستانها میان طنزی ظریف و اندوهی فروخورده در نوسان است؛ تعادلی که اثر را از احساساتی شدن صرف دور نگه میدارد.
«کلیات سعدی اهوازی» در نهایت، داستانِ بزرگشدن است؛ داستان عبور از معصومیت به آگاهی، از بازی به مسئولیت، از خیال به واقعیت. اما این عبور نه خطی است و نه بیدرد. نوجوانهای ربی در میانهی این مسیر، اشتباه میکنند، شیطنت میکنند، عاشق میشوند، میترسند و گاه با پرسشهایی روبهرو میشوند که پاسخ قطعی ندارند.
این کتاب برای کسانی که با کوچههای دهه هفتاد بزرگ شدهاند، حس آشنایی عمیقی دارد؛ اما محدود به یک نسل نیست. هر کسی که تجربهی نوجوانی، رفاقتهای پرشور، شرارتهای بیفکرانه و لحظههای ایستاده در حافظه را زیسته باشد، میتواند با این داستانها ارتباط برقرار کند.
خواندن «کلیات سعدی اهوازی» یعنی قدمزدن در شهری که هم بیرونی است و هم درونی؛ شهری که از آجر و خاک ساخته شده، اما در حافظه ادامه پیدا میکند. کتابی که یادآوری میکند برخی قابها، هرچقدر هم سالها بگذرند، همچنان ما را روبهروی خود نگه میدارند و وادارمان میکنند دوباره به خودِ نوجوانمان نگاه کنیم.












هنوز نظری ثبت نشده
اولین نفری باشید که نظر میدهید
ثبت نظر